بعد چندین ساعتِ کاری سخت
گیج وُ منگ وُ مات وُ حیران ،گیج وُ منگ
ساعت هشت است وُ من خسته ز کار
میروم سوی خیابان بی درنگ
در دو صف انواع ماشین پشت هم
سبز وُ نارنجی وُ زرد وُ رنگ رنگ
شوفران بی صفت در پشت رل
همچو سیراکوس در میدان جنگ
بس وقیحانه پی دربستی اند
یا پی غمازکان شوخ وُ شنگ
بسکه از این قوم من بد دیده ام
میکُشم راننده تاکسی با تفنگ
.
.
.
لا جرم باید پیاده گز کنم
باز هم من ماندم وُ این کفش تنگ
روبرو آید جوانی خوبرو
ابروان باریک ، گیسو چنگ چنگ
در کنارش دختری مو سیخ سیخ
بر تنش مانتو که نه، گیپور تنگ
گشت ناجا بر سر هر رهگذار
میکند با بدحجابی سخت جنگ
صد قدم پایین تر از ماشین ِگشت
رو به روی بانک "معدن با کلنگ"
دستها در جیب جینش کرده است
نوجوانی نازک اندام وُ قشنگ
زیر گوش عابران نجوا کند:
"میفروشم سی دی وُ پاسور وُ بنگ"
وان دگر، همراهِ یار ِبد شده
با زغال خوب، منقل، سیخ وُ سنگ
اندکی آنسوترک نزدیک جو
کرده برپا او بساطی هفت رنگ
در بساطش میشود پیدا کنی
از زبان مار تا بال نهنگ
زیر پل من بودم وُ پیر زنی
پاشنه ی نه سانت ، بانگ دنگ دنگ
می خرامد چون غزالی تیزپا
آمده شاید شود صید پلنگ
توی میدان یک دوجین مامور راه
راه میبندند بر ما بی درنگ
چونکه می آید وکیل الدوله ای
با همه اسکورت وُ کوفت وُ دنگ وُ فنگ
بنز ها از پشت هم آژیرکش
میبرندش همچو رگبار فشنگ
بر سر راهم دکانها بسته اند
غیر سوپر مارکت شهر فرنگ
ای خدا پس کی به منزل می رسم
راه، صدها فرسخ وُ من لنگ لنگ
راه، طولانی تر و من خسته تر
خسته ام از راه وُ این شعر جفنگ
ساعت ده گشته وُ شعرم تمام
من درون خانه ام مست وُ ملنگ
.
بیت قبلی کاملا تکذیب شد
ساعت ده قافیه آمد به تنگ